وقتی خرد، راهِ گفتوگو را باز میکند
به گزارش پول و اعتبار آنلاین، جامعه فقط با تصمیمهای بزرگ و سیاستهای کلان ساخته نمیشود؛ بخش مهمی از کیفیت یک جامعه، در کیفیت رابطههای میان آدمها شکل میگیرد؛ در خانواده، در مدرسه، در رابطه والدین و فرزندان و در شیوهای که…

پول و اعتبار / PVEجامعه فقط با تصمیمهای بزرگ و سیاستهای کلان ساخته نمیشود؛ بخش مهمی از کیفیت یک جامعه، در کیفیت رابطههای میان آدمها شکل میگیرد؛ در خانواده، در مدرسه، در رابطه والدین و فرزندان و در شیوهای که انسانها با تعارضها و تفاوتهای یکدیگر مواجه میشوند.
در این میان، مشاوران و متخصصانی که مسائل انسانی را نه با نسخههای آماده، بلکه با نگاهی علمی، واقعبینانه و انسانمحور بررسی میکنند، نقشی فراتر از درمان یک مسئله فردی دارند. آنها میتوانند به فهم بهتر انسان، کاهش تعارضها، تقویت گفتوگو و در نهایت شکلگیری روابط سالمتر کمک کنند؛ و همین روابط سالم، یکی از پایههای جامعهای اصیل، متعادل و فرهنگی است.
این بار پای صحبت یکی از همین متخصصان نشستیم؛ دکتر «سیده منصوره قریشی»؛ روانشناس، مشاور و مدرس، که سالها در حوزه آموزش، مشاوره خانواده و ارتباط با نوجوانان فعالیت کرده است.
در این گفتوگو از فاصله میان دانش تخصصی و زندگی واقعی، از چالشهای نسل جدید، از معنای مادری در جامعه امروز، از نسبت «فردیت» و «خانواده» و از مهارتی سخن میگوییم که شاید پیش از هر تکنیک دیگری برای یک مشاور ضروری باشد: شنیدن.
این گفتوگو تلاشی است برای دیدن خانواده نه بهعنوان نهادی بیمسئله، بلکه بهعنوان جایی که انسانها در آن یاد میگیرند چگونه با تفاوتها زندگی کنند، خطا کنند، گفتوگو کنند و دوباره به یکدیگر بازگردند؛ خانواده، مادری و آرامش در روابط؛ گفتوگویی درباره انسان، خانواده و زیست امروز.
تلاقی تخصص و زیست شخصی
شما سالهاست که به نوجوانان و خانوادهها مشاوره میدهید و ساختارهای ارتباطی را تدریس میکنید. اما در زندگی شخصی، خودتان مادر دو فرزند پسر و همسر هستید. چقدر میان «تئوریهای علمی مشاوره» و «واقعیت روزمره مادری و همسری» شکاف یا همپوشانی دیدهاید؟ آیا تخصصتان کار را راحتتر کرده یا بار مسئولیت را سنگینتر؟
قریشی: دانش تخصصی قطعاً به من کمک کرده است که بسیاری از رفتارها، تعارضها و نیازهای عاطفی را بهتر بفهمم؛ اما دانستن یک اصل روانشناختی با زندگی کردن در یک رابطه واقعی، دو تجربه متفاوت است. در زندگی خانوادگی، ما فقط «متخصص» نیستیم؛ خسته میشویم، نگران میشویم، گاهی واکنش هیجانی نشان میدهیم و گاهی تحت تأثیر آسیبهای شخصی خودمان قرار میگیریم. به همین دلیل، همیشه میان تئوری و زندگی روزمره فاصلهای وجود دارد، اما این فاصله لزوماً منفی نیست؛ اتفاقاً همانجاست که دانش، انسانیتر و واقعیتر میشود.
تخصص از یک سو مسیر را روشنتر کرده، چون کمک میکند مسئله را از شخص جدا کنم و به جای قضاوت، به دنبال علت رفتار و نیاز پشت آن باشم. از سوی دیگر، بار مسئولیت را هم گاهی سنگینتر میکند، چون از خودم انتظار دارم آگاهانهتر رفتار کنم.
در نهایت به این نتیجه رسیدهام که حتی یک مشاور هم قرار نیست در خانواده «بینقص» باشد؛ مهمتر از بینقص بودن، توانایی دیدن خطا، گفتوگو درباره آن و ترمیم رابطه است.
تربیت و هدایت دو فرزند پسر در جامعه امروز چالشهای هویتشناختی خاص خود را دارد. به عنوان یک متخصص روانشناسی، فکر میکنید بزرگترین گره یا تعارض نسل جدید پسران و نوجوانان در برقراری ارتباط با خانواده چیست که در اتاق مشاوره شما مکرراً تکرار میشود؟
قریشی: یکی از تعارضهایی که امروز به شکل مکرر در اتاق مشاوره دیده میشود، کشمکش میان نیاز نوجوان به استقلال و نیاز خانواده به مراقبت و کنترل است. نوجوان امروز بسیار زودتر از نسلهای قبل با جهان بیرون، شبکههای اجتماعی، سبکهای مختلف زندگی و ارزشهای گوناگون روبهرو میشود. بنابراین طبیعی است که بخواهد هویت خود را مستقلتر تعریف کند؛ در حالی که بسیاری از والدین هنوز با الگوهای سنتیتری از اطاعت، کنترل و تصمیمگیری خانوادگی وارد رابطه میشوند.
در مورد پسران، مسئله دیگری هم پررنگ است؛ از بسیاری از آنها هنوز انتظار میرود احساسات خود را کمتر نشان دهند، قوی باشند و آسیبپذیری را پنهان کنند. نتیجه این میشود که گاهی به جای گفتن «من ناراحتم»، «من میترسم» یا «من به حمایت نیاز دارم»، خشم، سکوت، فاصله گرفتن یا رفتارهای پرخطر دیده میشود.
خانوادهای که بتواند بدون تحقیر، سرزنش و قضاوت، فضای امن گفتوگو درباره احساسات را فراهم کند، قطعاً بخش بزرگی از این تعارض را پیشگیری میکند.
رویکرد انسانمحور و تغییرات اجتماعی
در خلاصه رزومهتان به رویکرد «حرفهای و انسانمحور» اشاره کردهاید. در دورانی که جامعه با سرعت به سمت فردگرایی و تغییر تعاریف سنتی خانواده پیش میرود، یک مشاور چطور میتواند تعادل میان «حفظ اصالت فردی مراجع» و «سلامت و انسجام نظام خانواده» را برقرار کند؟
قریشی: رویکرد انسانمحور به این معنا نیست که خواسته فرد همیشه بر خانواده مقدم است یا برعکس. وظیفه مشاور این است که به مراجع کمک کند نیازها، ارزشها، مرزها و انتخابهای خود را بشناسد و در عین حال تأثیر این انتخابها را بر روابط مهم زندگیاش ببیند.
فرد سالم کسی نیست که در خانواده حل شود و نه کسی که برای استقلال، همه پیوندها را قطع کند.
در نگاه سیستمی و انسانمحور، خانوادهای سالم است که در آن هم «تعلق» وجود داشته باشد و هم «فردیت». یعنی اعضا بتوانند خودشان باشند، اختلاف نظر داشته باشند و مرزهای شخصی خود را حفظ کنند، بدون اینکه احساس کنند هر تفاوتی به معنای تهدید خانواده است.
هنر مشاوره در بسیاری از موارد همین است که به جای انتخاب میان «من» و «ما»، به ساختن شکل سالمتری از «من در کنار ما» کمک کند.
با توجه به تجربه طولانیمدت شما در آموزش و پرورش، الگوی مطلوب یا انتظاری که جامعه و نهادها از مفهوم «مادری» یا «نقشهای خانوادگی» دارند، چقدر با واقعیت روانی و خواستههای درونی زنان و مادران امروز همخوانی دارد؟ این تضاد چه آسیبهایی ایجاد میکند؟
قریشی: تصویری که جامعه از «مادر خوب» میسازد، در بسیاری از مواقع آرمانی، سنگین و حتی غیرواقعبینانه است. از یک زن انتظار میرود همزمان مادری بسیار صبور، همسری همراه، فردی موفق در اجتماع، مدیر خانه و از نظر عاطفی همیشه در دسترس باشد؛ بدون آنکه خسته شود یا نیازهای شخصی خودش را جدی بگیرد. چنین تصویری با واقعیت روانی انسان همخوان نیست.
وقتی یک مادر احساس کند باید همیشه کامل باشد، معمولاً با احساس گناه، فرسودگی، اضطراب و نارضایتی از خود روبهرو میشود. گاهی حتی نیازهای شخصی خود را نادیده میگیرد و در درازمدت همین موضوع کیفیت رابطه او با همسر و فرزندان را کاهش میدهد.
به نظر من، جامعه باید از مفهوم «مادر فداکار» فاصله بگیرد و به مفهوم «مادر سالم» نزدیک شود؛ مادری که حق استراحت، رشد فردی، خطا کردن و مراقبت از خودش را هم دارد.
انتقال تجربه و نگاه خردورزانه
بسیاری از دانشجویان امروز احساس میکنند میان دروس دانشگاهی و آنچه در بطن جامعه و اتاق درمان میگذرد، فاصله زیادی وجود دارد. شما که هر دو فضا، یعنی تدریس و مشاوره خصوصی و سازمانی، را زیست کردهاید، چه مهارتی را کلیدیترین ابزار یک مشاور نوپا برای درک واقعی مراجع میدانید؟
قریشی: اگر بخواهم فقط یک مهارت را انتخاب کنم، میگویم «شنیدن». خیلی وقتها یک مشاور تازهکار آنقدر درگیر این است که تکنیک درست را اجرا کند یا تشخیص درستی بدهد که یادش میرود قبل از هر چیزی باید مراجع را بفهمد.
آدمها همیشه اول راهحل نمیخواهند؛ خیلی وقتها اول میخواهند حس کنند یکی واقعاً حرفشان را فهمیده است. اینکه مشاور بتواند بدون عجله برای نصیحت کردن، بدون قضاوت و با ایجاد فضای امن، به دنیای مراجع وارد شود، به نظرم از خیلی تکنیکها مهمتر است. بقیه مهارتها با تجربه، مطالعه و کار عملی کمکم قویتر میشوند.
اگر بخواهید بر اساس ۱۵ سال تجربه زیسته در خط مقدم آموزش و درمان، یک «روایت یا مغز کلام» از مفهوم آرامش و پایداری در روابط خانوادگی به مخاطبان اهل خرد سایت اقتصاددان هدیه بدهید، آن چیست؟
قریشی: بعد از سالها کار با خانوادهها، چیزی که برای من خیلی روشن شده این است که خانواده آرام، خانوادهای نیست که هیچ دعوا و اختلافی در آن وجود نداشته باشد. چنین خانوادهای تقریباً وجود ندارد.
آرامش واقعی یعنی بلد باشیم بعد از اختلاف دوباره به هم برگردیم، در فضای امن حرف بزنیم، سهم خودمان را در تعارض بپذیریم و اگر لازم بود عذرخواهی کنیم.
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، دوام یک رابطه فقط به میزان عشق آدمها بستگی ندارد. چیزی که یک رابطه را نگه میدارد، گفتوگوی مسالمتآمیز، احترام، تحمل تفاوتها و توانایی ترمیم رابطه بعد از دلخوریهاست.
خانه وقتی جای امنی میشود که اعضای خانواده بتوانند بدون تهدید و نگرانی، انتظارات و نیازهایشان را بیان کنند؛ بدون اینکه آسیب ببینند یا طرد شوند.
منبع خبر: جمهور آنلاین



